آریسای کوچولوی ما


 

  ziba پروردگار مهربانم تو را شکرو سپاس می گوییم بخاطر ریشه زدن نهال کوچک در باغ سر سبز زندگی . ثمره این نعمت الهی یه دنیا عشق ، سلامتی و شکر به درگاه توست.  ziba

اینجا محل ثبت خاطرات، روزانه ها،شیطنتها، موفقیتها،درخششها وخلاصه کلام هر اتفاقی که برای آریسا کوچولوی ما بیفته تا وقتی بزرگ شد یک دنیا خاطره ازماهدیه بگیره...

اسمم یعنی :

1 - رنگین کمان - همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند

2- مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 تير 1394 توسط ساناز و معصومه

آریسا

خاله جونی 

هر روز بزرگ تر و شیرین تر میشی و ما به جای اینکه بیایم وبلاگ رو آپدیت کنیم هرروز مشغول حرف زدن باهات و دیدن عکس و فیلم هات شدیم عزیزم

شیرین زبونی شدی که تا به حال ندیدیم 

وقتی میای خونمون همه میفهمند که آریسا خانوم اومده چون از پایین در شروع میکنی به حرف زدن تا از پله ها بیای بالا . همسایه طبقه اول هم از بپر بپر کردنها و صدای تلویزیون بلند کردن ها ناراحت نمیشه و چیزی نمیگه چون میدونه آخر هفته ها ما فرشته کوچولو رو مهمون داریم.

ماشاله همه عروسک هاتو هم میاری که تقریباً 2 تا ساک دستی و یک کوله پشتی عروسک میشه،  فدات شم که دلت نمیاد یکیشون رو هم جا بذاری خندونک

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

این ماه با مامی و بابا رضا رفتی اراک پیش مامان و بابا بزرگ مهربونت  

فرداش ما هم راه افتادیم و اومدیم پیشتون

وقتی اومدین دنبالمون ما داشتیم با آهنگ میرقصیدیم و کلی خوشحال بودیم، وقتی ما رو دیدی انقدر خوشحال شدی که همش میگفتی ای بابا (ای بابا کلا افتاده تو دهنت و وقتی تعجب میکنی میگی!!) 

اومدی تو ماشین ما و تا خونه  آهنگ خوندیم و خوشحالی کردیم. 

وای که چه هوا و مناظری بود عالی عالی. 

دیگه ما همش تو حیاط و باغ بودیم و کلی لذت بردیم البته بیشتر هم از مهمان نوازی مامانی و بابایی شما عزیزم. 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا  

آریسا

 

یک روز هم رفتیم صبحانه رو تو باغ خوردیم و چایی و املت ذغالی و سیب زمینی زیر خاکستر .... به به. 

دستشون درد نکنه خیلی خوب بود. 

راستی یک بار هم گاو دنبال من کرده بود و من از ترس جیغ زدم و می دویدم،  این شده حرفت که تا عکس گاو ببینی داستان من و گاو رو تعریف میکنی عزیزم. Smileys 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

باز هم تابستان و دنیای نور و پارک 

رفته بودیم دنیای نور که کلی بازی کردی و دوست هم پیدا کردی خاله 

حتی وقتی دوستت میخواست بازی سوار بشه که دونفره بود تو هم میرفتی پیشش و برای تو هم همینطور شده بود کلی با هم دوست شده بودین... خلاصه بازی تموم شد و شما خانوم خانم ها هوس کله پاچه کردی!!!!! اونم با کلی گریه که من کله پاچه میخوااااااام وای خدا مرده بودیم از خنده از دست تو آریسای نیم وجبی  

کنار دنیای نور هم طباخی داره و دیگه میشناسنت. 

رفتیم و یک دست بناگوش خوردی اونم با ولع!! نوش جان خوشگلم 

البته چون بعدش هم عطش میگیری یه آب معدنی دستت داری و قلپ قلپ میخوری.  تو خاص ترین و عزیزترینی آریسا جون خاله. 

البته فقط این نبود،  هر دفعه بری بیرون و هوس کله پاچه کنی اوضاع همینه. 

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

از وقتی باب اسفنجی میبینی همش دوست داری رستوران خرچنگی بزنی!  اومده بودیم خونتون و خاله ساناز بردت آشپزخانه اونم با تمام عروسک هات که مثلاً رستوران خرچنگی هست و دارید سفارش میگیرید. 

کل آشپزخانه رو بهم ریخته بودین!!!  

میریم بیرون میگیم شام چی بخوریم؟  سریع میگی همبرگر خرچنگی 

از دورا گذشتیم و رسیدیم به باب اسفنجی..

 

آریسا

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

یک بار هم خاله ساناز اومد دنبال من از سرکار و گفت بریم دنبال آریسا میخوام برم شهر کتاب و آریسا رو هم ببریم واومدیم دنبالت و مامی شما رو آماده کرده بود،  همش تو راه میگفتی من خوشحالم من خوشحالم 

چه کیفی میده و قتی پیشمونی عزیزم 

عکسی نداریم چون همش سرگرم بازی بودی شکلک های شباهنگShabahang

 خرید از شهر کتاب،  انقدر خوبه و دوست داریم که کتاب میخونی و به جای اسباب بازی کتاب رو انتخاب میکنی دختر باهوش 

تو راه هم آهنگ دختر رو گذاشتیم و شروع کردیم به خوشحالی کردن،  به جای دختر تو ی شعر میگیم آریسا تو کلی لذت میبری که همه با حتی توی خونه که آهنگ رو میذاریم

میگیم : یکی یدونه آریسا، چراغ خونه آریسا، گلابتون آریسا، ماه آسمون آریسا...

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

ماه رمضون شد و رفتیم که دم افطار نون تازه بخریم تازگی ها چون داره با اطرافت آشنا میشی خیلی زیاد سوال میپرسی مثلا دم نانوایی که بگن دوست پیدا کردی و با شیرین زبونی دل همه رو بردی و همه تو صف لبخند رو للبهاشون بود. سوال میپرسیدی. که نون ها رو کجا میذاره؟ چرا انقدر روشن شد؟  کی رفته اون تو؟  همش چشمت به تنور بود عزیزم 

 

آریسا         

 

آریسا          آریسا

آریسا          آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

یک روز مرخصی و گشت و گذار با آریسا جونمشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

عزیزم صبح روز شنبه که مرخصی بودم رفتیم آزمایشگاه که البته من خودم رفتم و تو با مامی اومدی

اولین باری بود که با مامی و بابا سوار تاکسی شده بودی و به قول مامی کلی خوشحال بودی.

همش میگفتی بابا تامیون (کامیون) ، بابا اینا رو ، بابا اونجا رو یعنی انقدر خوشحال بودی که اول صبح سه تایی اومدین بیرون که  همه چیز برات جالب شده بود.

وقتی هم رسیدی آزمایشگاه همش میگفتی بریم بدو بدو کنیم .

خلاصه بعد از تموم شدن کارمون رفتیم که سوار مترو بشیم و بریم بازار که خیلی هم دوست داری

اومدیم سوار تاکسی بشیم که اتوبوس دیدیم و سوار شدیم و بعد هم مترو

کلاً اون روز همه چیزهایی که بهشون علاقه داشتی سوار شدیم.

رسیدیم بازار و رفتیم که بگردیم اما وسط راه خوابت برد عزیزم و همش تو بغل بودی گرچه تو بازار رضا کلی بدو بدو کردی و خسته شدی

رسیدیم خونه ما که داشتیم میمردیم از خستگی تو تازه از خواب بیدار شدی و خیلی هم سرحال بودی

همش تشکر میکردی که مرسی منو بردین بازار و من خوشحالم  

 

آریسا   

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

یک روز صبح که زود از خواب بیدار شدی و سحرخیز شدی بنا به این گذاشتی که نذاری بابارضا بره سرکار

وقتی مامی عکسهارو برامون فرستاد که آریسا نمیذاره بابا بره سرکار انقدر دلمون غش و ضعف کرد که نگو و نپرس

آخه جوجه ببین چجوری خودتو لوس کردی و رفتی تو بغل بابا .... حتی تو بغل مامی هم نمیرفتی

بابا هم که عاشقته و نتونسته بود ناراحتیتو ببینه تقریباً دو سه ساعتی تو رو تو بغلش گرفته بود تا آروم بشی و بعد هم دیگه نزدیک ظهر رفته بود سرکار

 

آریسا

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

یه مدل دیگه شیطنت کردنهات برای بابا رضا اینه که وقتی نماز میخونه از سر و کولش میری بالا

رفتی اسبت رو آوردی تا قدت بلند بشه و بتونی بری رو دوش بابا، حتی همه بچه ها رو هم آوردی و خوابوندی که مثلاً سجده رفتن ... آخه اگر ما نچلونیمت پس چیکارت کنیم خاله

 

آریسا

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 
سورپرایز بابارضای مهربون
 
بابارضا که رفته بود برای خودش گوشی بخره با یک سورپرایز اومده بود خونه و اون هم تبلت بود که البته الکی بهت گفته بودن برای آقای همسایه است و گفته اگر زیاد باهاش بازی نکنید و خرابش نکنید میدمش به شما!!
البته این دروغ الکی بوده چون خیلی به گوشی و تبلت زل میزنی و سرت گرمش میشه که اصلاْ برات خوب نیست خاله
خلاصه چند روزی گذشت و شما یکی یه یدونه خوب از تبلت مواظبت کردی و آخرش بابارضا گفت این واسه ماست
تو هم که فکر کردی اسمش اینه دیگه کلاْ بهش میگی واسه ماست.
اگر جایی ببینیش سریع میگی ا بابارضا واسه واست رو دیدم
 
 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 
سوغاتی مشهد:
مامان پری که رفته بود مشهد و چند روز نبود ما همش خونه شما بودیم انقدر بهمون خوش گذشت که نگو
بهمون گفتی : وسایلتون رو جمه تنید و بیاید خونمون تو اتاق من بخوابید
این چند روز انقدر خوب بود که نگو همش انرژی گرفتیم و اصلا هم خسته نشدیم
حتی یک شب با خاله ساناز رفتی حمام و من چی بگم آخه خاله ....
خونه رو گذاشته بودی رو سرت و تقریبا یک ساعت و نیم تو حمام بودی و بیرون نمیومدی
وقتی اومدی بیرون انقدر که تو وان آب بودی پاهات این شکلی پوستش جمع شده بود و من ازش عکس انداختم . وقتی عکسهارو تو گوشی دیدی گفتی چرا واهام رو اینجوری کردی ؟ !!
 
آریسا
 
این هم سوغاتی ها که دقیقا مثل فندق شدی خاله جونی
 
 
آریسا 
 
آریسا  
 
آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

چندتا عکس همینجوری:

آریسا  آریسا  آریسا

 

موزه ایران باستان:

آریسا

 

محوطه بازی برج میلاد:

آریسا

 

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

سیزده به در:

آریسا

آریسا

آریسا

 

نوستالژی کودکی ما که کلی هم دوسش داشتی خاله

آریسا

 

مثلاْ حالت بد شده و کتاب ها قراره حالت رو خوب کنن (این مدل رو خودت درست کردی!!)

آریسا

 

  همیشه لب های خوشگلت خندون باشه خاله  


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 خرداد 1394 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 فروردين 1394 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 اسفند 1393 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط ساناز و معصومه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com
 

کد چرخش عکس

Backgrounds

Cartoon Backgrounds