♥♥♥ عزیزدل خاله هاش ♥♥♥
 
آریسا کوچولوی ما


 

  ziba پروردگار مهربانم تو را شکرو سپاس می گوییم بخاطر ریشه زدن نهال کوچک در باغ سر سبز زندگی . ثمره این نعمت الهی یه دنیا عشق ، سلامتی و شکر به درگاه توست.  ziba

اینجا محل ثبت خاطرات، روزانه ها،شیطنتها، موفقیتها،درخششها وخلاصه کلام هر اتفاقی که برای آریسا کوچولوی ما بیفته تا وقتی بزرگ شد یک دنیا خاطره ازماهدیه بگیره...

اسمم یعنی :

1 - رنگین کمان - همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند

2- مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط ساناز و معصومه

آریسا

رنگین کمون رنگ رنگ زیبا

هر روز شیطون تر، بلاتر، خوشمزه تر، شیرین تر، وروجک تر و حتی کنجکاو تر میشی و ما که نمیتونیم همه رو برات یادداشت کنیم اما اومدیم با کلی خبرهای رنگی رنگی

امسال چهارشنبه سوری باز هم پشت بام بودیم و بالن فرستادیم هوا و از ترقه هم خبری نبود با اینکه ما چیزهای شادی آور میخریم نه ترقه و صداددار

امسال بالنت رو فرستادی به آسمون و آرزوت این بود که : آوا پیشم باشه و همش باهاش بازی کنم

آخ خاله ها قربون اون آرزوی نازت ♥

راستی راستی یه چیز خیلی جالب اینکه وقتی میخوای بگی دیروز رفتیم فلان جا، میگی فردا که رفته بودیم یا به نهار میگی شام

هرچقدر هم که بهت میگیم اشتباهه باز حرف خودتو میزنی

خیلی شیرین تر میشی وقتی میخوای خاطره دیروز نهارت رو تعریف کنی میشه :

فردا که ظهر شام خورده بودم

 

  آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

سال تحویل و عید نوروز :

 

 

یک شب رفتیم سینما تا فیلم مبارک رو ببینیم

بگم که چقدر صبور نیستی و وقتی بهت میگیم جایی میخوایم بریم حالا اگه یک ساعت دیگش باشه یا یک روز دیگه ، طاقت نمیاری و همش گریه و نق نق که بریم بریـــــــــــــــــــــــــــــــم グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

خلاصه که رفتیم و چقدر همگی دوستش داشتیم این انیمیشن رو

خیلی خوب بود و خوش گذشت بهمون

 

آریسا

 

آریسا

 

 

روز 11 فروردین و به دنیا اومدن یک فرشته کوچولوی دیگه  

پسر دایی حمید به اسم کیاشا

رفتیم بیمارستان و کلی هیجان زده شده بودی خاله

طاقت نیاوردی و رفتیم حیاط شروع کردی به بازی و شیطنت و تازه هم اینکه همش ژست های مختلف میگیری موقع عکس انداختن که نمیدونیم اصلاً از کجا بلدی تو بلا خانم

البته یک سری هاش رو از الیسا و آنا یاد گرفتی که مثلاً داری باد یخی میفرستی

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

 

سیزده به در و پارک سرخه حصار :

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

 

بدون شرح :

 

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 فروردين 1396 توسط ساناز و معصومه

رنگین کمون رنگ رنگ زیبا

عکس های خوشگل و نازت به دستمون رسید که رفته بودی آتلیه و هر دفعه با دفعه قبلی متفاوته عزیزم که همه اینها باعث چی میشه ゜*パステル*゜ のデコメ絵文字

باعث میشه بیشتر بچلونیمت  

این ژست های دلبری رو از کجا میاری که فقط هم جلو دوربین آتلیه این کارهارو میکنی و حالا ما هر کاری هم بکنیم با ما اینجوری عکس بندازی نمیشه که نمیشه

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

 

وقتی خاله ساناز داره کمد دیواری رو تمیز میکنه و شیطنتت شروع میشه عشق خاله که میری تو طبقه خالی و بیرون هم نمیای تازه خودتم میگی ازم عکس بندازید

تازگیا همش گوشی رو میگیری و میشینی عکسهاتو نگاه میکنی یا فیلم هاتو و کلی سوال میپرسی که مثلاً داشتم چیکار میکردم یا اون موقع چی میگفتم و کلی از این سوال ها 可愛いやつ のデコメ絵文字  ゜*パステル*゜ のデコメ絵文字

 

آریسا

 

 

عروسک بازی با عوسک های خاله ها

راستــــــــــــــــــی یادم رفت بگم که دو تا از عروسک هامو که یکی پشه و یکی هم یه عروسک یه کم ترسناک رو معلوم نیست کجا قایم کردی چون دوسشون نداشتی اما ما دوسشون داریم

 

آریسا

 

 

یه عصر که میخواستیم بیایم خونتون مامی میگفت از صبح برای ما سفره انداختی و غذا درست کردی و تازه جای هر کدوممون هم معلوم بوده از قبل تا عصر که ما بیایم

خیلی این کارت بهمون چسبید عشق خاله  

ممنونیم از پذیرایی زیبا و گرمت

آریسا

 

آریسا

 

 

تو که تا حالا آرایشگاه نرفتی چجوری این کارهارو بلدی ؟؟؟؟؟؟؟

لوازم آرایش الکی هاتو آوردی و ما ها رو آرایش میکردی آخرش هم خودت عروس شدی و شروع کردی از خودت سلفی گرفتی اما واقعاً تو اینا رو از کجا یاد گرفتی آخه ترسو家電 のデコメ絵文字 

 

آریسا

آریسا

 

 

تولد بابا رضا و آریسایی که نمیذاره کسی راحت عکس بندازه و هی میپره جلو دوربین

دختر خوشمزه و خوردنی 

 

آریسا

 

 

آریسا

 

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط ساناز و معصومه

رنگین کمــــــــــــــــون

تولد 4 سالگیت مبارک عزیزدل خاله ها

آرزوی ما سلامتی، موفقیت، لب خندون و دل شاد کنار مامی و بابایی مهربونته عزیزم

 

امسال تم تولدت اول اولش الیسا و آنا بود که کیک رو هم از عمو فرید که مغازه شیلینی داره سفارش دادین اما بعد از خرید سی دی دورای ژیمیناستیک کار یهو همه چیز تغییر کرد و شد دورا

لباس و تم تولد و کیک و حتی بعضی کادوها تغییر کردن!!!!!

بدون هر حرف دیگه ای میریم سراغ عکسهات که ببینی که کیفی داشته این تولد با دوستای نازنازیت 

 

آریسا

 

آریسا

 

اینجا صبح از حمام اومده بودی و داشتی کم کم آماده میشدی و به ما هم کمک میکردی که وسایل تولد و دیزاین رو انجام بدی

ببین چه نخودی شدی تو آخه آدم دلش میخواد گازگازت کنه 

آریسا

 

برسام خاله ملیحه که چون توی مهدشون جشن یلدا داشتن و نمیتونستن بیان، زودی اومدن هدیه ات رو دادن و رفتن و برسام هم لباس سنتی جشنش رو پوشید و شما گل گلاب رفتی کلاه و روسری آوردی و هم تیپ برسام شدی    

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

پی نوشت :

تمامی کارهای خونه از و دیزاین و گیفت های دورا و فرفره ها و غذا ها کار مامی سمیه است که کارهای نمدی انجام میده و برای شما خانم خانوما هم بهترینش رو انجام داد . 

راستی کانال تلگرام کارهای مامان @Rangiin91

 

بام تهران :

آریسا

آریسا

 

 

تیپ ورزش و اسپرت :

آریسا

آریسا

 

یلدات مبارک خاله جونی:

همه خنده هات به بلندای یلدا

آریسا

 

آریسا

 

 

پارک ساعی:

 

آریسا

 

 

وقتی بخوای به کسی بگی مهرسا اومده بوده میگی : بچمون اومده

ایشونم همون بچمونه

فرشته های نازنین خونه ما

 

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1395 توسط ساناز و معصومه

Balloonsتولد تولد تولدت مبارک جون دل خاله هاBalloons

عشق خاله ها

رنگین کمون زندگی ما

امروز وارد چهارمین سال زندگیت شدی دختر ناز شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ایشاله همیشه سالم ، موفق ، با لب خندون ، دل شاد ، پر از لحظه های رنگی رنگی ، پر از شادی باشی خاله جونی

امسال چون تولدت تو ماه صفر افتاده قرار شده جشن تولدت چند روز آینده باشه

پس یه کم دیگه با کلی عکس و لحظات شیرین تر میایم وبلاگت جون دل


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آبان 1395 توسط ساناز و معصومه

جون دل خاله به چهار سالگی داری نزدیک میشی

تند تند پست بذارم خاله زودی بخـــــــــــــــــــــــــــــــــــون

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

وقتی با بابایی رضا میری فوتبال که البته فکر کننم اون روز بابا اصلاً فوتبال و ورزش رو میذاره کنار و با دختر یکی یازی میکنه بابای فوتبالیست حتماً دخترش هم فوتبالیست میشه دیگه تشویق

عاشق ژست و فیگور و دویدنتم خاله که از صد تا فوتبالیست هم جلوتری

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

وقتی مونوپاد میرسه دستت این میشه وضعت که شروع میکنی به سلفی گرفتن محبت

 

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

یه عصری بود که مامان و بابا میخواستن برن تئاتر ماتریوشکا رو ببینن و من و تو گل دختر رفتیم هفت حوض گردشراضی رفتیم تو میدون که آب بازی بچه ها بود ، انقدر بازی کردی و خیس شدی و بهت خوش گذشت که حد نداره خاله

حتی بعدش رفتیم تو پاساژ و بازی کردی : استخر توپ ، ترامپولین

خوراکی خوردیم و خلاصه خسته خسته اومدیم خونه

 

تو این عکس تازه داشتیم از خونه راه می افتادیم . میبینی چه مرتبی؟ حالا بقیه رو ببین

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

امسال محرم طبل خریده بودی و به قول خودت هیئت داشتی البته بگم که همش ضرب میزدی ها خندونک حتی رفتی با بابا تو هیئت طبل زدی قربونت برم

زنجیر زدی و انگاری خوشت اومده بود که بابایی برات خریده بودش.

یک شب که خونتون بودیم تو طبل میزدی و ما زنجیر مزدیم الکی هم شام دادی مثلاً هیئت تو بودیم جون دل خاله که انقدر باهوش تو

 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

نذری شله زرد امسال :

امسال هم شله زرد هم زدی و هم تو کارها کمک میکردی خاله

یادش بخیر سالهای پیش انقدر کوچولو بودی که نمیذاشتیم به دیگ نزدیک بشی ...

هرچی دعا میکردیم میگفتی آمین اما وقتی برای خودت دعا میکردم همش میگفتی نه من فلان چیزو دارم یا داریم نمیخوایم آخرش هم بالا رو نگاه کردی گفتی اصلاً خدا به حرف خاله معصومه گوش نکن 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مهر 1395 توسط ساناز و معصومه

رنگین کمــــــــــــــــــــــــــون ناز ما

این روزها انقدر سرمون رو شلوغ کردی با شیطنت ها و عکس هات که وقت کمی برای آپدیت داریم

بیشتر عکس ها و فیلم ها رو نگاه میکنیم و خودمون تنها تنها لذت میبریم تا اینکه بیام و بذاریم تو وبلاگت عینک

اما اومدیم دیگه خاله جون

 

بگیم که دختردایی کوچولوت مهرسا خانم به دنیا اومده و تو یه کوچولو باهاش بازی میکنی حق هم داری ها خیلی کوچولو موچولوئه

اما کم کم بزرگ میشه و همبازیت میشه و از بازی با ما دیگه حوصلت سر نمیره

اصلاً مگه سر میره؟

 

آریسا

 

 

 

 

سامان تپلی، پسر دایی مرتضی که مثلاً داری به خیال خودت جرزنی میکنی تو بازی و اونم نمیفهمه

ما که بهش میگیم تپلی اما تو هم وسط بازی رفتی لپشو کشیدی و گفتی تپپپپپپلی اونم غلیــــــــــظ

 

آریسا

 

 

 

بابا رضای مهربونی که وقتی میره لابس ورزشی بخره برای شما و مامی هم میخره و این شده لباس ورزشی شما

که چون لباس زیرش رو نپوشیده بودی و لباست یقه اش باز بوده یه دیالوگ به یاد موندنی گفتی:

بابا رضا نمیشد یکی میخریدی که یقه اش بسته باشه - البته این رو جوری گفتی که با دستت محکم یقه ات رو جمع کرده بودی

 

 

 

ژست های آریسایی تو بالکن خونه البته بعد از آب بازی با تفنگ آب پاش :

 

 

 

بگم از پارکی که نردبون داره خندونک

این پارک ته کوچه شماست

ماه رمضان که هر جا رفتیم و خونه شما هم اومدیم همش گفتی بریم پارکی که نردبون داره و این شده بود عاقبت ما و حتی عمه های مهربونت که بعد از شام بریم هوایی عوض کنیم   

 

 

 

یه روز خیلی خوب تو فشم و با کلی شیطنت و آب بازی

اونجا خیلی بیشتر بهت خوش گذشت چون مهیار و بچه ها بودن و همش سرت بهشون گرم بود جان جانان خاله

 

 

 

 

 

خانه بازی پیله ابریشم :

اینجا خانه بازیه و وقتی رفته بودی و مامی عکس ها رو برای ما فرستاد نمیدونی سرکار چه جیغ های یواشکی برات کشیدیم که کاش پیشت بودیم و حسابی گاز گازت میکردیم جون دل خاله

اینجا آشپزخانه بوده و اولش رفته بودی فروشگاه خرید و داشتی با خریدهات غذا درست میکردی  

آریسا

 

اینجا هم محوطه آب بازی که چه عالی هم بوده که تو هوای باز بازی کردین

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

 

 

بارک خلیج فارس

نگم که قرار بر مسافرت بود و کنسل شد اما آخرش به خلیج فارس رسیدیم خاله

بگم که چقدر ورجه وورجه کردی با این مجسمه ها خنده

آریسا

آریسا

آریسا

 

 

 

دختر والیبالیست ما که الانم داری بهمون ساعد زدن رو نشون میدی

نکن اینکارو تا گاز گاز نکنم دستاتو ناز ما متنظر

آریسا

 

 

 

بازی با مامان پری به اینجا ختم میشه که میری رو اپن و خودت شام خودت رو درست میکنی

کباب آریسا پز 

آریسا

آریسا

 

 

 

به نظرت پشت خط کی میتونه باشه و چی داره میگه که تو چشمات داره برق میزنه؟

دایی حمید که داره میگه آریسا بریم پارک پیروزی و این شد که ما با خود دایی حمید رفتیم پارک پیروزی

آریسا

 

 

 

شاد پیمایی : 95/06/01

این روز خیلی زیبا و شاد روز شادپیمایی بود که همه عروسکها، خانم مرضیه برومند، حمید جبلی و کلی عروسک گردان خوب و یه دنیا شادی که روز همه ما رو شادتر کرده بودن و بگم که چقدر به هممون خوش گذشت کنار این عروسک ها البته عروسک خاله که دیگه گفتن نداره جون دل

 

آریسا

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 تير 1395 توسط ساناز و معصومه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com
 

کد چرخش عکس

Backgrounds

Cartoon Backgrounds