♥♥♥ عزیزدل خاله هاش ♥♥♥

آریسای کوچولوی ما

  ziba                 پروردگار مهربانم تو را شکرو سپاس می گوییم بخاطر ریشه زدن نهال کوچک در باغ سر سبز زندگی . ثمره این نعمت الهی یه دنیا عشق ، سلامتی و شکر به درگاه توست.          ziba

اینجا محل ثبت خاطرات، روزانه ها،شیطنتها، موفقیتها،درخششها وخلاصه کلام هر اتفاقی که برای کوچولوی ما بیفته تا وقتی بزرگ شد یک دنیا خاطره ازماهدیه بگیره...

اسمم یعنی :

1 - رنگین کمان - همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند

2- مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 10:29 توسط ساناز و معصومه

آریسا

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com عزیزخاله

دیگه دستمون به نوشتن نمیره

چون فقط چلوندنت کیف میده

اما باید خاطراتت رو تکمیل کنیم، هرچند کلمات نمیتونن کامل بیان کنن که ما چه حسی داریم و تو چقدر کارهای جالب انجام میدی اما در حد توان مینویسسم...

عزیزدلم، این ماه سعی کردیم کلی گردش بریم و تا جا داره از هوای خوب بهار استفاده کنیم

هرجا میریم دل همه رو میبری و کلی شیرین زبونی میکنی

وقتی صدای تو رو رو پیغام گیر خونه میشنویم که میگی : سلام ما نیستیم ...  

فقط دلم میخواد بیام و ماچ مالیت کنم عزیزم

همچنان همه ی عروسک هاتو نه نه ببخشید بچه ها رو با خودت همه جا میبری

قبلاً فقط از بینشون یکی دوتا انتخاب میکردی و با خودت می آوردی اما تازگی ها یک ساک بزرگ پر از بچه ها رو با خودت میاری و بازی میکنی

بنده خدا مامی و بابا هم باید شما رو آماده کنن و هم بچه ها رو بیارن

این عکس رو مامی گرفته که گفته بودی : بچه ها سوار قطار شدن

حالا کجا میرفتین ر و نمیدونیم اما همه بچه ها رو چیدی رو مبل

 

آریسا

 

تازه خونه ی ما هم کلی عروسک هستن که وقتی میای باید همه رو روی مبل بچینی و باهاشون بازی کنی.

 

 

به جای حرف "ک" میگی "خ":

مثلاً میگی بیاید با هم بازی خونیم !!!

یا کتابی حرف میزنی :

این کتاب را بخوان

البته جا نیفته که کلی هم کتاب و سی دی های تکراری داری خاله و باید همه کتاب ها رو بخوانیم

با مامی و بابا یک کتاب شعر رو حفظ کردی و انقدر شیرین و نمکی میخونی که خدا میدونه عزیزم

تعجب کردیم که تونستی حفظ کنی البته خیلی دور از انتظار نیست اما ما نمیخوایم باور کنیم که داری روز به روز بزرگ تر میشی...

اعداد رو به چند زبان مختلف حفظی : 1- فارسی    2-انگلیسی   3- فرانسوی    4-ترکی

چندتا هم کلیپ انگلیسی داریم که خیلی دوست داری و کلمات انگلیسی رو هم داری یاد میگیری خاله

وقتی با کسی خیلی احساس صمیمیت کنی بهش میگی :you are my best friend

close , open , up , down , I`m Happyو کلمه های دیگه رو بلدی باهوش ما

یه وقتایی همچین دستای کوچولوت رو دور گردن مون حلقه میکنی و بغل میکنی که عاشق ترت میشیم و اصلاً دوست نداریم اون لحظه تموم بشه ، این جور وقت ها میگی بیا با هم دوست بشیم و محکم میای تو بغلمون

این لحظه جزء بهترین روزهای عمرمونه عزیزم  

هزار هزار ماشالله

 

 

حالا بریم سراغ گردش و تفریح هامون:

اول بگم که رفتیم شیان و شب بود اما تونستی یه کم بازی کنی و درضمن بچه ها هم بودن

توپ بازی و بادکنک بازی و بدو بدو کردن ها.... تو هوای باز غذا بهت میچسبه و چنان جوجه رو به دندون میکشی که اشتهای ما هم باز میشه عزیزم

بیشتر عکسها تاریکه چون شام رفته بودیم اونجا خطا

 

 

یک روز هم که بابا رضا زودی اومد خونه و تو مامی رو برد بیرون نهار تمامی بچه ها تو با خودت بردی و رو صندلی ها نشوندی و همش حواست به بچه ها بود که مرتب نشسته باشن

با کوله پشتی خودت و یک ساک پر از بچه ... بیشتر از اینکه حواست غذاخوردن باشه حواست به بچه ها بوده نی نی کوچولوووووو

 

آریسا

 

آریسا

 

 

هفته بعد هم رفتیم لواسان و کنار رودخانه

اینجا ظهر بود و کلی تونستی بازی کنی اول که فقط سنگ رو تو آب مینداختی و کلی لذت بردی (بازی مورد علاقته)

بعد هم بدو بدو رفتن کنار چشمه و آب بازی

چون هوا سرد بود نشد کامل بازی کنی اما پاهاتو بردی تو آب و شلپ شلوپ کردی

بعد هم برگشتنی تو ماشین تا دم خونه رقصیدیم و شعر خوندی و تو هم الکی لبهای کوچولوت رو تکون میدادی که مثلاً داری همخونی میکنی عزیزم

وقتی رسیدیم خونه و لباس هات رو عوض کردی یهو گفتی : آخییییییش اومدیم خونه

از تعجب دهنمون باز مونده بود ... معلوم بود حسابی بهت خوش گذشته بوده و خسته شده بودی

 

آریسا

آریسا

 

 

دیگه پارک رفتن هم که داره میشه روال و با شروع بهار دیگه وقت ددر رفتن و گردش شده خاله

 

  آریسا   آریسا

آریسا   آریسا

آریسا   آریسا

 

 

چند روز پیش هوس دنیای نور کردی و رفتیم اونجا

انقدر بازی کردی ... انقدر بدو بدو کردی .... انقدر خوشحالی کردی که حد نداره.

طبق معمول پسر رو هم با خودت آوردی. با اینکه کلی عروسک تمیز و سالمتر داری اما نمیدونم چه اصراریه همش اون عروسک رو با خودت بیاری .وقتی بغلش میکنی و میگی پسر بیاد چشمات برق میزنه، خب دوسش داری عزیزم

 

آریسا     آریسا

آریسا     آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

آریسا    آریسا

 

رفتیم دنیای نور و با پسر بازی میکردی تا اینکه یک دختر کوچولو اومد داشت نگاهت میکرد که داشتی بازی میکردی با مهربانی تمام پسر رو گذاشتی رو پات و به دختر کوچولو گفتی بیاد بالا کنارت بشینی

بابایی دختر کوچولو کلی ازت خوشش اومد که تو انقدر مهربونی و برای تشکر هم وقتی دخترش رو برد برای بازی تو رو هم سوار کرد تا کنار دخترش بشینی

 

آریسا 

آریسا

 

همه جا با روابط عمومی بالایی که داری همه رو متعجب میکنی مهربون خاله

بعد از کلی بازی و بدو بدو گفتیم آریسا بریم سیب زمینی بخوریم اما تو گفتی : نه ... کله پاچه بخوریم!!!

رفتیم کله پاچه کاج کنار دنیای نور و ساعت 8 شب سفارش کله پاچه دادیم . آقاهه انقدر ازت خوشش اومد که همش لبخند رو لبهاش بود .

شما هم همش چشمت به اونا بود که کی سفارشت آماده میشه

با اشتها و ولع خوردی و خوردی و خوردی و آخرش همش آب میخوردی خب عطش گرفته بودی خاله جونی

تازه با صدای نازنازیت همش میگفتی مامی نوش جونت ... بابا نوش جونت و ما خاله ها رو صدا میکردی و میگفتی نوش جونت

فدای مهربونی هات عزیزم

 

آریسا   آریسا

 

 

 

پیشاپیش 2 سال و نیم شدنت هم مبارک باشه خاله جونم ... روزها از دستمون در رفته چون وجودت گرمای خونمون شده و فقط با تو بودنه که بهمون میچسبه

 

همیشه و همیشه و همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم

 

آریسا   آریسا

 

نوشته شده در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394ساعت 10:40 توسط ساناز و معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در سه شنبه 18 فروردين 1394ساعت 11:10 توسط ساناز و معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در سه شنبه 26 اسفند 1393ساعت 8:36 توسط ساناز و معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در چهارشنبه 15 بهمن 1393ساعت 12:33 توسط ساناز و معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در دوشنبه 15 دی 1393ساعت 9:44 توسط ساناز و معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در دوشنبه 17 آذر 1393ساعت 18:58 توسط ساناز و معصومه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد