آریسا کوچولوی ما


 

  ziba پروردگار مهربانم تو را شکرو سپاس می گوییم بخاطر ریشه زدن نهال کوچک در باغ سر سبز زندگی . ثمره این نعمت الهی یه دنیا عشق ، سلامتی و شکر به درگاه توست.  ziba

اینجا محل ثبت خاطرات، روزانه ها،شیطنتها، موفقیتها،درخششها وخلاصه کلام هر اتفاقی که برای آریسا کوچولوی ما بیفته تا وقتی بزرگ شد یک دنیا خاطره ازماهدیه بگیره...

اسمم یعنی :

1 - رنگین کمان - همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند

2- مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط ساناز و معصومه

Balloonsتولد تولد تولدت مبارک جون دل خاله هاBalloons

عشق خاله ها

رنگین کمون زندگی ما

امروز وارد چهارمین سال زندگیت شدی دختر ناز شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ایشاله همیشه سالم ، موفق ، با لب خندون ، دل شاد ، پر از لحظه های رنگی رنگی ، پر از شادی باشی خاله جونی

امسال چون تولدت تو ماه صفر افتاده قرار شده جشن تولدت چند روز آینده باشه

پس یه کم دیگه با کلی عکس و لحظات شیرین تر میایم وبلاگت جون دل


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آبان 1395 توسط ساناز و معصومه

جون دل خاله به چهار سالگی داری نزدیک میشی

تند تند پست بذارم خاله زودی بخـــــــــــــــــــــــــــــــــــون

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 

وقتی با بابایی رضا میری فوتبال که البته فکر کننم اون روز بابا اصلاً فوتبال و ورزش رو میذاره کنار و با دختر یکی یازی میکنه بابای فوتبالیست حتماً دخترش هم فوتبالیست میشه دیگه تشویق

عاشق ژست و فیگور و دویدنتم خاله که از صد تا فوتبالیست هم جلوتری

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

آریسا

 

 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

وقتی مونوپاد میرسه دستت این میشه وضعت که شروع میکنی به سلفی گرفتن محبت

 

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

یه عصری بود که مامان و بابا میخواستن برن تئاتر ماتریوشکا رو ببینن و من و تو گل دختر رفتیم هفت حوض گردشراضی رفتیم تو میدون که آب بازی بچه ها بود ، انقدر بازی کردی و خیس شدی و بهت خوش گذشت که حد نداره خاله

حتی بعدش رفتیم تو پاساژ و بازی کردی : استخر توپ ، ترامپولین

خوراکی خوردیم و خلاصه خسته خسته اومدیم خونه

 

تو این عکس تازه داشتیم از خونه راه می افتادیم . میبینی چه مرتبی؟ حالا بقیه رو ببین

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

امسال محرم طبل خریده بودی و به قول خودت هیئت داشتی البته بگم که همش ضرب میزدی ها خندونک حتی رفتی با بابا تو هیئت طبل زدی قربونت برم

زنجیر زدی و انگاری خوشت اومده بود که بابایی برات خریده بودش.

یک شب که خونتون بودیم تو طبل میزدی و ما زنجیر مزدیم الکی هم شام دادی مثلاً هیئت تو بودیم جون دل خاله که انقدر باهوش تو

 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

نذری شله زرد امسال :

امسال هم شله زرد هم زدی و هم تو کارها کمک میکردی خاله

یادش بخیر سالهای پیش انقدر کوچولو بودی که نمیذاشتیم به دیگ نزدیک بشی ...

هرچی دعا میکردیم میگفتی آمین اما وقتی برای خودت دعا میکردم همش میگفتی نه من فلان چیزو دارم یا داریم نمیخوایم آخرش هم بالا رو نگاه کردی گفتی اصلاً خدا به حرف خاله معصومه گوش نکن 

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پستتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مهر 1395 توسط ساناز و معصومه

رنگین کمــــــــــــــــــــــــــون ناز ما

این روزها انقدر سرمون رو شلوغ کردی با شیطنت ها و عکس هات که وقت کمی برای آپدیت داریم

بیشتر عکس ها و فیلم ها رو نگاه میکنیم و خودمون تنها تنها لذت میبریم تا اینکه بیام و بذاریم تو وبلاگت عینک

اما اومدیم دیگه خاله جون

 

بگیم که دختردایی کوچولوت مهرسا خانم به دنیا اومده و تو یه کوچولو باهاش بازی میکنی حق هم داری ها خیلی کوچولو موچولوئه

اما کم کم بزرگ میشه و همبازیت میشه و از بازی با ما دیگه حوصلت سر نمیره

اصلاً مگه سر میره؟

 

آریسا

 

 

 

 

سامان تپلی، پسر دایی مرتضی که مثلاً داری به خیال خودت جرزنی میکنی تو بازی و اونم نمیفهمه

ما که بهش میگیم تپلی اما تو هم وسط بازی رفتی لپشو کشیدی و گفتی تپپپپپپلی اونم غلیــــــــــظ

 

آریسا

 

 

 

بابا رضای مهربونی که وقتی میره لابس ورزشی بخره برای شما و مامی هم میخره و این شده لباس ورزشی شما

که چون لباس زیرش رو نپوشیده بودی و لباست یقه اش باز بوده یه دیالوگ به یاد موندنی گفتی:

بابا رضا نمیشد یکی میخریدی که یقه اش بسته باشه - البته این رو جوری گفتی که با دستت محکم یقه ات رو جمع کرده بودی

 

 

 

ژست های آریسایی تو بالکن خونه البته بعد از آب بازی با تفنگ آب پاش :

 

 

 

بگم از پارکی که نردبون داره خندونک

این پارک ته کوچه شماست

ماه رمضان که هر جا رفتیم و خونه شما هم اومدیم همش گفتی بریم پارکی که نردبون داره و این شده بود عاقبت ما و حتی عمه های مهربونت که بعد از شام بریم هوایی عوض کنیم   

 

 

 

یه روز خیلی خوب تو فشم و با کلی شیطنت و آب بازی

اونجا خیلی بیشتر بهت خوش گذشت چون مهیار و بچه ها بودن و همش سرت بهشون گرم بود جان جانان خاله

 

 

 

 

 

خانه بازی پیله ابریشم :

اینجا خانه بازیه و وقتی رفته بودی و مامی عکس ها رو برای ما فرستاد نمیدونی سرکار چه جیغ های یواشکی برات کشیدیم که کاش پیشت بودیم و حسابی گاز گازت میکردیم جون دل خاله

اینجا آشپزخانه بوده و اولش رفته بودی فروشگاه خرید و داشتی با خریدهات غذا درست میکردی  

آریسا

 

اینجا هم محوطه آب بازی که چه عالی هم بوده که تو هوای باز بازی کردین

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

 

 

 

بارک خلیج فارس

نگم که قرار بر مسافرت بود و کنسل شد اما آخرش به خلیج فارس رسیدیم خاله

بگم که چقدر ورجه وورجه کردی با این مجسمه ها خنده

آریسا

آریسا

آریسا

 

 

 

دختر والیبالیست ما که الانم داری بهمون ساعد زدن رو نشون میدی

نکن اینکارو تا گاز گاز نکنم دستاتو ناز ما متنظر

آریسا

 

 

 

بازی با مامان پری به اینجا ختم میشه که میری رو اپن و خودت شام خودت رو درست میکنی

کباب آریسا پز 

آریسا

آریسا

 

 

 

به نظرت پشت خط کی میتونه باشه و چی داره میگه که تو چشمات داره برق میزنه؟

دایی حمید که داره میگه آریسا بریم پارک پیروزی و این شد که ما با خود دایی حمید رفتیم پارک پیروزی

آریسا

 

 

 

شاد پیمایی : 95/06/01

این روز خیلی زیبا و شاد روز شادپیمایی بود که همه عروسکها، خانم مرضیه برومند، حمید جبلی و کلی عروسک گردان خوب و یه دنیا شادی که روز همه ما رو شادتر کرده بودن و بگم که چقدر به هممون خوش گذشت کنار این عروسک ها البته عروسک خاله که دیگه گفتن نداره جون دل

 

آریسا

آریسا

آریسا

 

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 تير 1395 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط ساناز و معصومه

 

سلام خاله جونی

سال 94 هم تموم شد و وارد سال 95 شدیم عزیزم

  

امیدورام برای ما و همه ی دوستهای وبلاگیت سال خوب و پر از برکت و سلامتی و شادی باشه گل گلی خاله

البته بگم از چهارشنبه سوری که بابارضا کلی ترقه و آبشار و از این جور چیزا خریده بود و رفتیم پشت بام کلی شاده کردیم. وقتی هم اومدی خونمون همش میگفتی ما ترقه خریدیم بریم ترقه بازی... خلاصه که همه بالون هامون سقوط کردن اما کلی ترقه بازی کردیم.

 

آریسا

 

 

امسال عید چنان تیپی زدی و چنان کفشی پات کردی که فقط کنترل کردیم خودمون رو تا نخوریمت شکلک های شباهنگShabahang

 

آریسا

آریسا

 

تو آجیل که همش دنبال بادام هندی بودی جوجه کوچولو و ماهی هات رو بگم که چقدر دوسشون داری، هروقت بهت میگیم بریم پارک و بندازیمشون تو حوض میگی : نه ماهی های خودمن

عیدی گرفتی و بهمون عیدی دادی خاله، اومدیم خونتون و بهمون شال هدیه دادین اما وقتی شما اومدین خونه ما گفتی ما که به شما عیدی ندادیم، آخه اون شال بود و عیدی پوله (البته یادت نبود از تو قرآن بهمون پول دادی خاله)

 

آریسا

البته دایی مهدی شیطونی میکرد نمیذاشت ازت عکس تکی بگیریم میزبان کوچولو

 

 

تازگیها با همسایتون آوا کوچولو که 6 ماه ازت بزرگتره دوست شدی و یا تو میری خونشون یا اون میاد پیشت و با هم بازی میکنید، میرید پشت بوم و با کالسکه هاتون که عروسکهاتون رو توش میذارید بازی میکنید یا با اسکوترت و دوچرخه آوا . خلاصه که اصلا هم حوصلت سر نمیره و همش پیش آوایی عزیزم          

 

آریسا

 

 

قبل از عید هم که مثل روال هر سال رفتیم بازارگل و کلی خرید کردیم و حســـــــــــــابی هم خسته شدیم اما کنار گل های تازه کلی هم بهمون خوش گذشت. هرسال که بزرگتر و خانم تر میشی، بیشتر بهت خوش میگذره و از گلهایی که میبینی بیشتر هم لذت می بری خاله   Smiley

 

 

آریسا

آریسا

 

 

تولد مامی سمیه :

امسال بابارضا حسابی گل کاشت و با کیکی که از دوستش شیلینی خرید حسابی هیجان زده مون کرد.

انقدر این کیک خوشمزه و خوشگل بود که حد و اندازه نداره .

بزن و برقص و مراسم کیک بری و آخرش هم توزیع گلهای کیک !!!!!

 

آریسا

 

 

امسال مامی سمیه شاهکار کرد و کلی وسایل خوشگل و ناز برات درست کرد اونم از جنس نمد

تمام عکس های تو اتاقت رو برداشت و با نمد بازسازیش کرد که انقدر خودت هم خوشحال بودی هرکسی میومد خونتون میبردیش تو اتاق و بهش نشون میدادی  

 

آریسا

آریسا

 

 

سیزده به در :

امسال رفتیم شیان و سیزده رو به در کردیم و شما خوابالو هم دیرتر اومدی

همش که تو چادر بودیم اما انقدر هوا تمیز و خوب بود که حد نداشت، همش بارون نم نم و ریز ریز بود

بازی هم کردیم که اونم پرتاب سنگ بود که دوست داشتی و کمی هم توپ بازی و البته تو چادر هم گوشی بازی!

 

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

آریسا

این هم مدل جدید در کردن خستگی تو ماشین

آریسا

 

 

اول که بگم لباس پوشیدنت کار خودته جون جونی خاله

دوم اینکه وقتی بابا عاشق عکاسی باشه خب دختر هم همین میشه دیگه، عکس های هنریت از کالسکه و عروسک و خونه و اتاقت  

 

آریسا

آریسا

 

 

آریسا

 

خاله ساناز :

آریسا ، تو کیه منی ؟    آریسا : عروسک منی

 

خاله معصومه:

آریسا ، من تو رو چقدر دوست دارم ؟    آریسا : دنیا دنیا


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 فروردين 1395 توسط ساناز و معصومه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 بهمن 1394 توسط ساناز و معصومه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com
 

کد چرخش عکس

Backgrounds

Cartoon Backgrounds