آریسا جونی، عزیز دل خاله هاشآریسا جونی، عزیز دل خاله هاش، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

♥♥♥ عزیزدل خاله هاش ♥♥♥

شیطنت های آریسایی

عزیزدل خاله ها این روزا حسابی شیطون شدی و از اون دختر آروم و ساکت خبری نیست! شیطنت و بازیگوشی به سراغت اومده عششششششققققق   بزن بریم ادامه ی مطلب عاشق تبلیغات ماهواره شدی حسسسابیییی  خب حق داری عزیزم تبلیغات تلویزیون ما جالب نیست ، رنگ و لعاب نداره اما ماهواره همش رنگیه و آهنگاش شادتره ، مامان سمیه قول داده که ترکت بده یه کارایی میکنی که نه میشه فیلم گرفت و نه عکس انداخت ؛ مثلاً اینکه می ایستیم جلوت و نمیذاریم فیلم ببینی، بدون اینکه سرو صدا کنی یا جیغ بزنی میگردی دنبال راهی که بتونی تلویزیون رو ببینی که تو اون لحظه خیلی خوردنی میشی از همه بیشتر عاشق لب تاپی (لپ تاب؟!لپ تاپ؟!لب تاب؟!آخرش ن...
29 خرداد 1392

7 ماهگی عششققققققققققق

7 ماه دیگه گذشت و تو 7 ماه زندگی مارو تغییر دادی و رنگ و بوی تازه بخشیدی ، رنگ شادی و خنده     تو ماه هفتم زندگیت ؛ عزیز خاله ها   میتونی بشینی دندون در آوردی میخندی از ته دل زبونت باز شده و کلمه ی «م» رو میتونی تلفظ کنی داد میزنی و میخوای حرف بزنی وقتی خوشحالی و باهات بازی میکنیم تند تند دست و پا میزنی و ذوق میکنی از اینکه کسی جلوت برقصه خوشت میاد و میخندی از بالا پایین پریدن خوشت میاد حسابی ددری شدی و وقتی مامان یا بابا آماده میشه که بره بیرون ذوق میکنی و میخندی و خلاصه کا...
25 خرداد 1392

یک ماهگی

امروز فرشته ی ما 30 روزش شده. آره خاله جون ، تو یک ماهه که پیش مایی از آسمون بارون میاد ، حتی امروز اولین روز برفی سال هستش.فرشته ها برات جشن گرفتن و خدا برکتش رو به ما هدیه داده. امروز اومدیم خونتون. مامان پری خورشت هویج درست کرده بود تا مامانی تو رو تنها نذاره و غذا درست کنه ، تو هر روز با بزرگتر شدنت به مراقبت بیشتری احتیاج داری . نهار خوردیم و تو کوچولو همش خواب بودی ؛ آخه تا صبح بیدار بودی و بازی کردی خب خسته بودی دیگه!! ما خونتون بودیم تا عصر . میخواستیم بریم اما ، ما(خاله ساناز و خاله معصومه) با مامان رفتیم تو اتاق و رو تخت سه تایی خوابیدیم  عزیزم نمیدونی چقدر خوب بود.ما سه تا خواهر با هم خوابیدیم فقط نیم ساعت ام...
21 خرداد 1392

بیمارستان پاسارگاد

امروز 24/08/1391 ساعت 5 صبح بیدار شدیم و آماده شدیم . وای که چقدر هوا عالیه. هوای خنک پاییزی ساعت 6 رسیدیم بیمارستان پاسارگاد . مامان ساعت 6:07 رفت برای بستری . خیلی منتظر بودیم اما انتظار شیرینی بود. ساعت 9:45 خبر دادن که توی عزیز دختری ، دختری که برای همه عزیز و اندازه ی دنیا دوسش داریم. البته خاله جون تو ساعت 9:30 به دنیا اومدی. من تو رو دیدم خاله، خیلی کوچولویی  خیلی . بهت خوش آمد گفتم و انتقدر خوشحالی کردم که داشتم بال در می آوردم . از خوشحالی گریم گرفت اما یه کم عزیزم آخه تو فرشته ای ، خیلی نازی مامان پروانه و بابا و من منتظر مامانیم . بقیه هم تو راهن. خاله سانازم رفته که برای توی خانم گل ، گل بخره و ه...
21 خرداد 1392

عکس سونوگرافی

سلام  دختر یا پسر کوچولوی ما  ! اصلافرقی نمیکنه !  تو  کوچولویه ما هستی و مهم نیست کدومشون باشی  فقط بدون که  نیومده اینقدر دوست داریم که نگو. ارزوهایی که برات داریم و دوست داریم از وقتی میای  تا روز عروسیت و وقتی خودت   برای نی نی خودت  یه چیزی شبیه این رو درست کنی . تا اون روزا که ایشالا ببینیم و باشیم همه.  کلی ارزو وفکر داریم  . بیا  گل ناز ما ...
21 خرداد 1392

مسابقه آریسا

وبلاگ آریسای ما به مسابقه دعوت شده ، حالا ما خاله ها هدف ایجاد وبلاگ رو میگیم: 1-اینجا محل ثبت خاطرات، روزانه ها،شیطنتها، موفقیتها،درخششها وخلاصه کلام هر اتفاقی که برای کوچولوی ما بیفته تا وقتی بزرگ شد یک دنیا خاطره ازماهدیه بگیره... 2-وقتی آریسا تو دل مامانش(خواهری خودمون♥) بود ، هیچکس نمیدونست که دختره یا پسر تا آخرین لحظه که به دنیا بیاد !!!! دل تو دلمون نبود که ببینیم چی میشه حتی مامان پروانه همه چیز رو رنگ های شاد خرید که نه دخترونه باشه و نه پسرونه ، تا عزیزدل ما خوشگلترین سیسمونی رو داشته باشه.♥ خدارو شکر که خدا یه دختر ناز و خوشگل مامانی رو بهمون هدیه داد.    3- اسم وبلاگ رو الیکا گذاشتیم چون با...
21 خرداد 1392